سپنج

تفاوت بازاریابی و برندینگ در چیست؟! چگونه آنها را تشخیص دهیم؟!

در این مطلب قصد داریم به تفاوت بازاریابی و برندینگ بپردازیم. حالا که مشغول خواندن این مقاله می شوید احتمالاً کسب و کار خود را راه اندازی کرده اید. و آماده اید تا تلاش های بازاریابی و برندینگ آنلاین خود را شروع کنید. اولین سوالی که با آن روبرو می شوید چنین است: چگونه کسب و کار خود را بازاریابی و برندینگ کنم؟! برای دستیابی به پاسخ مناسب می بایست تفاوت بازاریابی و برندینگ را درک کنیم!


برای درک بهتر تفاوت بازاریابی و برندینگ ابتدا به تعریف و تشریح این دو می پردازیم.

 

تجربه هایی که طی سال ها بازاریابی آنلاین کسب کرده ام این است که احتمالاً فکر می کنید برندینگ یعنی:

لوگوها، رنگ های طرح ها و طراحی وب سایت
لوگوی من باید چطور باشد؟ چه رنگ هایی کسب و کار مرا به بهترین نحو نشان می دهند؟ درباره ی طراحی وب باید چطور پیشروی کنم؟

ذکر برند، لینک ها و محبوبیت اجتماعی
من تا حد ممکن باید به صورت آنلاین دیده شوم. زیرا به حافظه سپرده شدن برند کمک می کند.

دیده شدن در صفحات نتایج موتورهای جستجو (SERP)، کمپین های تبلیغاتی و سایر تلاش ها
اگر این پاسخ به ذهن تان خطور کرده است، بهتر است بدانید که برندینگ اینطور که فکر می کنید نیست! همه ی چیزهایی که قید شد، ابزار بازاریابی و استراتژی ها هستند و فقط سطح برندینگ را تراش می دهند.

تفاوت بازاریابی و برندینگ در چیست؟!
تصویر زیر به تشریح تفاوت بازاریابی و برندینگ می پردازد. در واقع بازاریابی تلاشی از سمت شما برای ترویج محصولات است. و برندینگ آن چیزی است که در نهایت مشتری در مورد شما می گوید.

 


تعاریف بازاریابی و برندینگ
بازاریابی، مجموعه ای از ابزارها و فرآیندهاست که کسب و کارتان را ارتقا می دهد. و شامل سئو، شبکه های اجتماعی، جستجوی محلی، موبایل و سایر روش های ترویجی قدیمی و ابزارهاست. برندینگ، به عبارت دیگر، خود یک فرهنگ است. پیامی است که نفوذ کرده و همه ی فرآیندهای کسب و کار شما را مدیریت می کند.

سوءتفاهم های متداول درباره ی برندینگ
ترکیب بازاریابی و برندینگ تنها یکی از سوءتفاهم های رایج درباره ی برندینگ است که مواجه می شوید. بسیاری از کسب و کارها و بازاریابان وظایف برندینگ را مدیریت کرده و در عین حال، سوءتفاهم های زیر را مرتکب می شوند:

برندینگ همان بازاریابی، تبلیغات، ارتقا و هر چیز موثر است
همانطور که قبلاً ذکر شد؛ این یک سوءتفاهم است زیرا برندینگ مفهوم بسیار عمیق تری نسبت به بازاریابی دارد. تفاوت بازاریابی و برندینگ با این سو تفاهم آشکار می شود. بازاریابی، تبلیغات و سایر فعالیت های ترویجی فقط با شخصیت برند و پیام شما ارتباط برقرار می کنند. برند شما متشکل از شخصیت شما، نظرات شما و پیام های شماست. برندینگ ایجاد و سازماندهی کردن این ویژگی هاست.

در حوزه برند، شما قدرت نهایی هستید
این یک سوءتفاهم بسیار رایج است خصوصاً در بین صاحبان کسب و کاری که اولین تجربه ی خود را پشت سر می گذارند! واقعیت این است که وقتی لحن خود را تنظیم می کنید و برای گفتن آماده می شوید و راهنمایی هایی را که سازمان شما دنبال می کند را تنظیم می نمایید و زندگی می کنید همانطور که با برندتان کار می کنند، لزوماً بطور اتوماتیکی بدین معنا نیست که شما قدرت نهاییِ برند هستید.

مشتریان شما در نهایت کسانی هستند که برند شما را تعریف می کنند. درک آنها از برندتان همان چیزی ست که با مردمی که تاثیر گرفته اند می ماند. برای همین انتخاب دقیق ارزش های برندتان بسیار اهمیت دارد.

در حوزه برندینگ، فرمولی برای موفقیت وجود دارد
فقط به این دلیل که همه چیز در بازاریابی آنلاین قابل اندازه گیری و سنجش است این مفهوم را منتقل نمی کند که همه چیز فرمولی داشته باشد! هیچ دو شرکتی مشابه هم نیستند. در حالیکه فرآیندهای مشابه برای توسعه ی برند می تواند برای کسب و کارهای یک حوزه ی کاری نتیجه بخش باشد.

واقعیت این است که- هیچ فرمولی وجود ندارد! برندینگ همیشه یک تجربه ی سفارشی هست و خواهد بود. خبر خوب این است که شما قادرید موفقیت برند خود را به آسانی بسنجید.

برندینگ صحیح
برای ایجاد و تاسیس یک برند قوی، باید اساسی ترین سوالاتی را که پشت سر توسعه ی خود دارد بپرسید. قبل از اینکه شروع به برنامه ریزی بازاریابی آنلاین خود کنید باید لیستی که در ادامه می آید را به انجام برسانید.

ایجاد هدف
اولین کاری که باید انجام دهید این است که بگویید “چرا می خواهید این کار را انجام دهید؟” دقت کنید که به زودی به پاسخ این سوال دست نمی یابید. باید از خودتان بپرسید که چرا چندین بار قبلی به هدف ریشه ای که مرکز کسب و کارتان است دست یافتید. با سوالاتی مانند گزینه های زیر شروع کنید:

چرا من این کسب و کار را ساختم؟
چرا من می خواهم به این گروه خاصی از مردم کمک کنم؟
چرا برای من اهمیت دارد که این کارها به انجام برسد؟
همینطور که پیش می روید، پاسخ خود را به هر یک از این چراها یادداشت کنید. -این پاسخ ها، هدف شما را ایجاد خواهند کرد.

والت دیزنی به خوبی به این سوال پاسخ داد و نمونه ای خوب از شرکتی ست که دقیقاً می داند چرا وجود دارد. آنها می خواهند شادی و لذت را در همه جا به کودکان هدیه دهند. این در همه ی کارهایی که آنها انجام می دهند نفوذ می کند.


انتخاب شخصیت و رأی خود
پس از اینکه از خود پرسیدید چرا کاری که انجام می دهید را عمل می کنید، از خود سوال کنید: برندِ من چیست؟ این سوال به شما کمک خواهد کرد تا به برند خود حالت دهید. در مرحله ی برندسازی این سوالات را از خود بپرسید:

چه لحنی را قرار است برای برند خود استفاده کنم؟
می خواهم که مرا چطور درک کنند؟ -آیا می خواهم صمیمی و عادی باشم؟ یا سازمانی و رسمی؟ و …
آیا قادر هستم در کل وجودیت این برند، به این هویت پایدار باقی بمانم؟
سوال آخر، بطور ویژه از اهمیت خاصی برخوردار است. زیرا مخاطبان شما به دنبال هویتی پایدار و ثابت قدم هستند. توانایی شما برای پایدار ماندن به برندتان، یکی از مهم ترین معیارهایی ست که وفاداری مشتریان را به شما هدیه می دهد.

طرح کلی ارزش ها
اکنون زمان آن فرا رسیده که از خود بپرسید: من چه کسی هستم؟

ارزش هایی که از مرحله ی قبل دریافت کردید چه کسی بودن شما را در قالب برند تعریف خواهد کرد. آنها را لیست کنید و این ارزش ها را ویژه ی کسب و کارتان تعریف کنید.

Zappos کارهای خوبی را در طرح کلی و تعریف ارزش های شان انجام داد. آنها ۱۰ ارزش اصلی دارند که با آنها زندگی می کنند. اگر در میان وبلاگ و وب سایت شان قدم بزنید این ارزش ها را در هر یک از فرآیندهایی که دارند خواهید دید. همینطور متوجه خواهید شد که مردم این ارزش ها را از پست های وبلاگ گرفته و به قلب های شان، عملکردهای شان و خدمات مشتری شان هدایت کرده اند. تعریف کردن مجموعه ای از ارزش های خوب و ثابت به شما کمک می کند تا استوار بمانید و طبق اصول کاری سازمان تان خدمت کنید.

تعریف فرهنگ
درستی شما به عنوان یک کسب و کار به شدت وابسته به فرهنگی ست که درون کسب و کارتان ایجاد کرده اید. کارکنان راضی، خلاق، مشتاق و منسجم اند. کسب و کار شما را قوی تر کرده و قابلیت مدیریت شدن فرآیندها را سهولت می بخشند. برای همین، نوع فرهنگی که می خواهید درون سازمان خود راه بیندازید بسیار اهمیت دارد.

فرهنگ گوگل بخاطر فراهم کردن زمان و منابع برای کارکنان بسیار معروف است زیرا می خواهد تا چیزهای جدید کشف کنند و در عین حال مشوق خلاقیت و نوآوری ست.

برقراری ارتباط بین برندتان و مخاطبان
در نهایت، به نقطه ای رسیدید که بازاریابی وارد می شود. اکنون باید تصمیم بگیرید که چطور می خواهید آگاهی از برندتان را افزایش دهید. مراحل قبل به همراه تحقیقات بازار و آنالیزها، نقش عظیمی در تعیینِ نحوه و محل ارتباط برند شما برای دستیابی موثر به مخاطبان هدف ایفا می کند.

موارد زیر، مهم ترین نکاتی ست که باید به هنگام برنامه ریزی برای استراتژی های ارتباطی خود به چالش بکشید:

بیانیه مأموریت شما که به راحتی می توانید از هدف خود استنتاج کنید.
مزایایی که مشتریان شما می توانند از کسب و کار شما بدست بیاورند که در ابتدای مرحله پاسخ داده شده است. (پاسخ به چراها)
پلت فرم های انتخابی شما و رسانه ی مناسب برای هر یک.
Call to Action ها- چه اهدافی دارید، چطور برنامه ریزی می کنید برای جلب مخاطبان تان.
نتیجه
برندینگ با بازاریابی برابر نیست! در واقع برندینگ، مرکز اصلی استراتژی بازاریابی شماست. در واقع تفاوت بازاریابی و برندینگ همینجاست. برای ایجاد یک برند موثر باید قدرت و وضوح را در هر یک از مراحلی که بحث شد داشته باشید. باید به بازار هدف خود اجازه دهید تا شخصیت برند و ارزش ها را با موفقیت شناسایی کنند.

آخرین نکته ای که همواره باید به خاطر بسپارید این است که برندینگ، کاری نیست که فقط یک بار در شروعِ راه اندازی کسب و کار انجام دهید. بلکه یک تلاش مداوم است. تفاورت بازاریابی و برندینگ در این است که بازاریابی می تواند ادامه دار نباشد.

منبع:cstland.com