سپنج

محو شدن جهانی بوو - اشتباهات بزرگ برند های بزرگ

برای موفقیت در کار نباید زمان زیادی را صرف فکر کردن به جنبه های منفی کرد در غیر این صورت هرگز نمی توانید ایده های بزرگ و جدیدتان را به سرانجام برسانید ولی وقتی ایده های بیش از حد بزرگی به فکر افراد پیشگام می رسد چه می شود؟

مؤسسان جوان شرکت boo.com زمانی که سعی کردند یک کسب و کار مد پیشرفته و جهانی را راه اندازی کنند به پاسخ این سؤال رسیدند و تبدیل به بدترین فاجعه اینترنتی شدند.

ایده های خوب و زیادی وجود دارد اما افراد زیادی وجود ندارند که بتوانند این ایده ها را عملی کنند. تنها طی هجده ماه boo.com از یک ایده تبدیل به فاجعه شد و در این راه حدود صد میلیون پوند سرمایه را به باد داد.

در اواسط دهه ۹۰ یک جوان سوئدی،Ernst Malmsten، رویای بزرگی در سر می پروراند. او اعتقاد داشت که اینترنت پدیده بزرگی است و می تواند تمام دنیا را عوض کند و پیش بینی می کرد که اتفاق خیلی بزرگی پیش روی این فناوری است؛ اما او تنها کسی نبود که این فرصت را دید. یک حس رضایت در سرتاسر بازار وجود داشت هم برای سرمایه گذاران و کارآفرینان و هم در بین مدیران، آن ها فرصت ساخت یک مدل کسب و کار جدید را مناسب می دیدند.

ارنست که قبلا یک کتاب فروشی آنلاین و موفق را در منطقه اسکاندیناوی راه اندازی کرده بود، همراه با دوست دوران کودکی خودش Kajsa Leander تصمیم گرفت تا کار بزرگ تری را شروع کند. آن ها کارشان را با شجاعت زیادی شروع کردند و کار جدیدی را پیش روی خود قرار داده بودند که کسی قبل آن انجام نداده بود و این بار قصد آن ها فروش کتاب نبود بلکه می خواستند لباس ورزشی، مد و تجربه عالی خرید را در اختیار مردم بگذارند.

ایده آن ها این بود که آن حس منحصر به فرد دنیای مد که در شهرهای بزرگ وجود دارد را به همه جای دنیا منتقل کنند. مؤسسان شرکت برای متقاعد کردن سرمایه گذاران دیر باور به درک قدرت شرکت بوو، تصمیم به راه اندازی شرکت به طور هم زمان در ۱۸ کشور گرفتند.

ارنست معتقد بود که انسان باید اولین و بزرگ ترین و سریع ترین باشد و بلافاصله دست به این کار بزند تا دنیا را فتح کند در غیر این صورت یک نفر دیگر این کار را انجام می دهد.

حامیان در این شرکت سرمایه گزاری کردند و تیم را وادار به راه اندازی سایت در کمتر از شش ماه کردند تا بتوانند از رونق سهام شرکت بوو سود ببرند.

در این پروژه منطق درستی وجود نداشت، چون سرمایه گذاران از چیزی حمایت کرده بودند که درک درستی از آن نداشتند ولی فکر می کردند با تبدیل شدن شرکت به سهامی عام، به سودی می رسند که میلیاردها پوند ارزش داشت.

تیم boo.com که از اعتماد حامیانش انگیزه گرفته بود زمانی برای از دست دادن نداشت. آن ها در حال ساختن یک سازمان بسیار بزرگ با سرعت بالایی بودند. یک دفتر مرکزی در لندن و دفاتر دیگری در نیویورک، مونیخ، پاریس و ... داشتند.

با باز شدن دفاترشان شروع به استخدام نیروهای لازم با دو برابر حقوق میانگین آن تخصص می کردند تا بهترین بخش بازاریابی و زیرکانه ترین استراتژی تبلیغاتی را داشته باشند تا به بلند پروازیشان سریع تر برسند ولی از همان ابتدا بزرگ ترین مشکل و بزرگ ترین دردسرشان، فناوری بود.

در دهه ۹۰ بیشتر وب سایت ها ساده بودند ولی بوو به دنبال انیمیشن های پیچیده و چند زبانه و تصاویری بود که قابلیت بزرگنمایی و چرخش داشت. آن ها به دنبال یک شرکت در زمینه فناوری بودند تا بتوانند منابع لازم برای ساخت وب سایتی را تامین کند که بتواند از همه کشورها با واحد پولی مختلف، زبان های مختلف، سیستم های فروش، سیستم های خدمات مشتری و ساختار اداری پشتیبانی کند و معلوم بود کسی تا به آن زمان دست به چنین کاری نزده بود.

جلسات زیادی را با شرکت های بزرگ برگزار کردند و به این نتیجه رسیدند که آن شرکت ها قدیمی فکر می کنند و ایده آن ها را درک نمی کنند. در نهایت قرارداد با شرکت خارجی کنار گذاشته شد و خود شرکت بوو تصمیم گرفت فناوری لازم را تهیه کند و این هدف در کنار سایر اهدافی که برای ساخت این امپراتوری وجود داشت، قراردادند.

آن ها سخت تلاش می کردند و ارزش ظاهری شرکت بوو در NASDAQ (بازار بورس فناوری)، با اینکه سایت شرکت هنوز یک مشتری هم نداشت بالا و بالاتر می رفت. در آن زمان اینترنت خیلی مورد توجه بود و ارزش شرکت به حدود ۳۰۰ الی ۴۰۰ میلیون دلار رسیده بود.

با اینکه اطمینان عمومی در مورد شرکت بالا بود، درون شرکت تردیدهایی شکل می گرفت. راه اندازی یک فروشگاه آنلاین و جهانی خیلی پیچیده تر از یک کتاب فروشی آنلاین در شمال اروپا بود. تیم فناوری داخلی بوو دچار مشکل شده بود. آن ها راه اندازی سایت را تاریخ اول ِمی ۱۹۹۹ در نظر گرفته بودند ولی آمادگی لازم را نداشتند و تاریخ را به هفدهم ِمی ۱۹۹۹ منتقل کردند و هرچه به آن تاریخ نزدیک تر می شدند معلوم می شد که خبری از راه اندازی سایت نیست و مدام تاریخ راه اندازی را تغییر می دادند.

آن ها هزینه کارکنان دفتر را تامین می کردند و این کار در سرتاسر دفاترشان در جهان انجام می شد و هر ماه چند میلیون پوند هزینه داشت و با عقب افتادن راه اندازی سایت، تاریخ ایجاد درآمد هم عقب می افتاد و برای پشتیبانی، شرکت به چندین میلیون دیگر نیاز داشت تا مشکلات حل شود. به طور تقریبی مخارج شرکت بوو ماهی بیش از ده میلیون پوند بود.

حامیان بوو برای بقای شرکت وجوه نقدی بیشتری در اختیار شرکت قرار دادند و سایت هنوز کامل نشده بود و برای راه اندازی آن فشار تشدید شده بود.

همه کارمندان در دفتر مرکزی جمع شده بودند و همه سرمایه گذاران تماس می گرفتند و تبریک می گفتند و هیاهویی به پا بود تا این که ارنست دکمه فعال شدن سایت را با همراهی تیم بوو فشار داد و سایت فعال شد.

صدها هزار مشتری که از قبل ثبت نام کرده بودند می توانستند به سایت دسترسی داشته باشند اما سایت بعد از چند ساعت از کار افتاد!

سایتی که ارائه کرده بودند چند رسانه ای بود، تصاویر سه بعدی، عکس های زیاد از محصولات و در آن زمان دریافت این همه اطلاعات بسیار سخت بود، هیچ کس آن زمان اینترنت پر سرعت نداشت و راه های ارتباطی مردم کند بود. فهرست مشکلاتی که باید بر طرف می کردند همین طور ادامه داشت و شرایط بدتر از آن چیزی بود که برنامه ریزی کرده بودند و به محض حل کردن یک مسئله، مشکلات جدیدی ظاهر می شدند.

برخلاف تمام مشکلات، نرخ شناوری سهام شرکت بوو هنوز رو به بالا بود تا این که یک روز در ماه مارس NASDAQ سقوط کرد و از آن روز همه چیز عوض شد و دیگر پولی در کار نبود و پیدا کردن سرمایه گذاران جدید غیرممکن بود.

بوو تنها شش ماه بعد از آغاز فعالیت ورشکست شد.

گرچه برای کارآفرینان نا امید کنندست ولی دلیل خوبی وجود دارد تا یک کسب و کار را گام به گام راه اندازی کنید نه با یک قدم بزرگ. با یک قدم کوچک می توانید قدم بعدی را ارزیابی کنید و در حالی که پیشرفت می کنید درس هم بگیرید.

بوو هیچ شانسی برای درس گرفتن از کسب و کار خود نداشت تا این که ناگهان درگیر مشکلات شد. آن ها سعی داشتند در زمان کم دستاورد بزرگی داشته باشند.

همیشه باید بین ریسک و دستاورد تعادل وجود داشته باشد و همیشه بین موفقیت بزرگ و شکست کامل فقط یک خط باریک وجود دارد.