سپنج

ویژگی های شخصیتی افراد کارآفرین - رویکرد رفتاری 

بر خلاف رویکرد روان شناسی که بر ویژگی های شخصیتی کارآفرین تاکید دارد،‌ رویکرد رفتاری بر فعالیت های کارآفرین تاکید دارد. در این دیدگاه، ویژگی های شخصیتی کارآفرین،‌ تابع رفتار اوست و در پاسخ به این سوال که کسب و کار جدید چگونه به وجود می آيد؟ علاوه بر ویژگی های شخصیتی که در رویکرد ویژگی ها مورد تاکید است، به عوامل محیطی و ویژگی های رفتاری فرد، همچون تجارب و سوابق شخصی و فردی ( متغیرهای جمعیت شناختی ) نیز توجه می شود. 

ویژگی های جمعیت شناختی کارآفرینان را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

۱- متغیرهای مرتبط با سابقه و پیشینه 

۲- متغیرهای تجربی 

 

متغیرهای مرتبط با سابقه و پیشینه

بیشتر تحقیقات در سال های اخیر بر این متمرکز بوده است که چرا کارآفرینان چنین ویژگی هایی دارند. به عبارت دیگر، کدام تجربیات زندگی شخصی منجر به ایجاد شخصیت کارآفرینانه شده است؟ 

در مورد ارتباط بین ویژگی های مرتبط با سابقه فرد یا ویژگی های فردی و تصمیم به کارآفرین شدن، مطالعات متعددی صورت گرفته است. برخی زمینه های مهمی که بررسی می شوند، عبارتند از: سن، شرایط زندگی در دوران حیات، سال ازدواج، تعداد مشاغل قبلی، عضویت در سازمان های حرفه ای و حمایت های جانبی از سوی حانواده یا مدیران قبلی و اعتقاد به اخلاقیات و وجدان کاری. 

در ادامه، برخی از این ویژگی ها بررسی می شود:

مطالعات نشان می دهد که جنبه هایی از زمینه ای خانوادگی همچون روابط والدین، چندمین فرزند خانواده بودن، درآمد خانواده و موقعیت مهاجرتی، بر رفتار کارآفرینانه تاثیرگذار باشد. والدین احساس اولیه مستقل بودن و تمایل برای کنترل در کارآفرینان آینده را القا می نمایند. 

کارآفرینان، اغلب دوران کودکی آشفته و ویرانگری داشته اند. یک جنبه خیلی مهم تجربه خانوادگی کارآفرینان، رابطه آن ها با پدرشان است. محققان بسیاری دریافته اند که تعداد زیادی از کارآفرینان رابطه نسبتا منفی با پدرشان داشته اند و مادر کارآفرین، خودش را برای کمک به موفقیت او از طریق القای نیاز به سرآمد بودن، فدا نموده است. با ایجاد فاصله بین فرزند و پدر، نیاز به استقلال، خود اتکایی و کنترل ایجاد می شود. در نتیجه، در تلاش برای اجتناب از روابط اقتدارگرایانه و لطمه دیدن از کنترل و نیل در جهت نیاز به توفیق، افراد به سمت ایجاد کسب و کار های کارآفرینانه تغییر جهت می دهند. 

شواهد همچنین نشان می دهد که کارآفرینان اغلب فرزند اول خانواده بوده، از خانواده های فقیر و کم درآمد هستند و مهاجرت نموده یا خانواده آن ها مهاجرت کرده اند. به نظر می رسد افرادی که زندگی آن ها با فراز و نشیب همراه بوده است، گرایشات کارآفرینانه بیشتری در آن ها به  وجود می آید. 

همه اذعان دارند که تجربیات کودکی تاثیر بسزایی در زندگی آینده فرد دارد. به همین دلیل،‌ مطالعات زیادی در مورد شرایط کودکی کارآفرینان صورت گرفته است. نتایج یکی از این مطالعات نشان می دهد که ۷۴ درصد از کارآفرینان در دوران کودکی خود وقایع حساسی همچون فقر، عدم امنیت، مرگ والدین یا جدایی آنان را تجربه کرده اند. نتایج مطالعه ای دیگر نشان می دهد که ۳۷ درصد کارآفرینان در سنین زیر ۱۶ سالگی یکی از والیدن خود را از دست داده اند و همچنین پدران ۵۸ درصد آنان در دوران زیر ۱۶ سالگی حداقل برای یک دوره چهار ساله دور از خانه بوده اند. 

روان شناسان معتقدند که پنج سال اول زندگی، بیشترین تاثیر را در زندگی شخص دراد. این دوران، زمانی است که جو اجتماعی، اقتصادی، فیزیکی و روانی اطراف کودک، اثر همیشگی بر شخصیت او می گذارد. مطالعات مربوط به گذشته کارآفرینان موفق نشان می دهد که آنان از خانواده هایی که ارزش های خاصی برای استقلال و اتکا به خود قائل اند، بیرون می آیند. اکثر کارآفرینان در کودکی یاد گرفته اند که خودشان لباس بپوشند، از خیابان بگذرند و دوستان خود را انتخاب کنند. برای استفاده بهینه از اوقات فراغت یاد گرفته اند که چگونه از دست های خود برای کاردستی هنر استفاده کنند و با تشویق والدین خود مواجه شده اند و در صورت تنبلی، تقاضاهای بی جا و خرابکاری، والدین به آنان پاداشی نداده اند. آموزش کودکان برای اتکا به خود، استقلال در تصمیم گیری و سختکوشی در سنین پایین، رابطه مستقیمی با پرورش روحیه کارآفرینی در کودکان دارد. کودکان چینی در سنین کودکی با موضوعاتی همچون فروش، شمارش پول، پول خرد کردن، تحویل کالا و غیره آشنا می شوند و والدین، آنان را در اوقات تابستان و تعطیلات به بازار می برند تا هم به عنوان تفریح و گذراندن اوقات فراغت و هم به عنوان تعلیم، با کسب و کارها آشنا شوند. آنان از اوقات فراغت خود برای یادگیری کسب و کار عاقلانه استفاده می کنند. 

تحصیلات: 

یکی از موضوعات مورد توجه محققان، این بوده است که آیا کارآفرینان، کارآفرین متولد می شوند یا اینکه از طریق آموزش، کارآفرین می شوند. برخی از پژوهشگران دریافتند که قبل از ورود به جامعه اطلاعاتی، تحصیلات و آموزش اهمیت کمتری برای کارآفرینان داشت، اما در عصر اطلاعات به دلیل رشد بالای فناوری و رقابت شدید، آموزش اهمیت خاصی پیدا کرده است. در گذشته، افسانه ای شایع بود که بر طبق آن، کارآفرینان ویژگی هایی ذاتی دارند که عبارتند از: ابتکار، روحیه تهاجمی، تحرک، تمایل در به کراگیری ریسک، توان تحلیل و مهارت در روابط انسانی. بنابراین فرض اساسی این بود که کارآفرینان از طریق آموزش، پرورش نمی یابند. اما امروزه واقعیتی جدید جایگزین این افسانه قدیمی شده و به کارآفرینی به عنوان رشته ای علمی توجه شده است. رشته علمی کارآفرینی، همانند تمامی رشته های دیگر، دارای مدل ها، فرایند ها و مواردی است که باید دانش مربوط به آن کسب شود. دولت از طریق وزارت آموزش و پرورش، دانشگاه ها و سیستم آموزشی موسسات وابسته به خود می تواند مفهوم کارآفرینی را از نظر اقتصادی و اجتماعی معرفی کند. همچنین مبحث کارآفرینی می تواند به عنوان یکی از دروس دانشگاهی به دانشجویان آموزش داده شود تا بتوانند قابلیت های خود را ارزیابی و توسعه دهند. 

پایگاه اجتماعی:

قرار نگرفتن فرد در پایگاه اجتماعی مورد انتظار نیز سبب می شود تا فرد نسبت به اقدام کارآفرینانه انگیزش نشان دهد. برای مثال، می توان جاحظ ادیب بزرگ عرب را نام برد که برخی اندیشمندان معتقدند که در میان معاصرانش فصیح تری از او نبوده است. او بسیار کریه و زشت منظر بود و تا آخر عمر ازدواج نکرد زیرا هیچ زنی حاضر نبود او را به همسری برگزیند. روزی در بازار، اشاره خانمی توجهش را جلب کرد. بسیار به وجد آمد و در عین ناباوری، به دنبال او به راه افتاد. پس از گذشتن از گذرگاه های متعدد و کوچه های پرپیچ و خم بازار، به یک مغازه ح جواهرفروشی رفتند. آن خانم وارد مغازه شد و پس از گفت و گویی کوتاه با جواهرفروش، با انگشت دست، جاحظ را به او نشان دادو از مغازه خارج شد. جاحظ که از قضیه سر درنیاورده بود، وارد مغازه شد و از جواهرفروش پرسید آن خانم چه گفت؟ جواهرفروش پاسخ داد: این خانم انگشتری سفارش داده بود که می خواست روی آن نقش دیو باشد. وقتی به او گفتم من دیو ندیده ام، گفت نگران نباش، من برایت می آورم. اکنون تو را آورده است. جاحظ شهامت برخورد با این واقعیت را داشت . تصمیم گرفت زندگی خود را با کسب علم پربارتر سازد تا این نقص، موجبات عقب ماندگی او را فراهم نیاورد و سرانجام به عنوان بزرگ ترین ادیب عصر خود، متجاوز از صد کتاب و رساله به رشته تحریر درآورد. 

بنابراین گاهی اوقات در حاشیه قرار گرفتن و پایین بودن جایگاه و متزلت فرد در جامعه، فرد را وا می دارد تا با تلاش و کوشش بیشتر، به جبران عقب ماندگی خود بپردازد و ظرفیت های درونی خود را تقویت کند و شکوفا سازد. 

 

متغیرهای تجربی

این ویژگی ها می توانند تاثیر به سزایی در تصمیم فرد برای کارآفریم شدن داشته باشند. برای مثال، از جمله این ویژگی ها می توان داشتن تجربه کاری در حرفه ای را نام برد که کارآفرین مستقلا آن را دنبال می کند. از جمله عوامل دیگری که از تجارب فرد ناشی می شود، می توان به همنشینی شخص با افرادی اشاره کرد که می توانند تاثیر بسزایی در تصمیم وی به کارآفرین شدن داشته باشد. به این عامل، الگوی نقش گفته می شود. نارضایتی از شغل یا اخراج از کار نیز از عوامل تجربی اند که می توانند تاثیر زیادی بر تصمیم فرد برای کارآفرین شدن داشته باشند. 

الگوی نقش

عامل دیگر تعیین کننده رفتار کارآفرینانه، رفتن افراد به دنبال مدل های موفق نقش است. مطالعات نشان می دهد که بسیاری از کارآفرینان، والدینشان خوداشتغالی داشته اند. به هر حال مدل های نقش ممکن است از سایر اعضای خانواده، معلمان، همکاران سازمانی یا آشنایان باشند. 

صاحب نظران علم ارتباطات بر این باورند که اگر کسی در این جهان فضیلتی را کسب کرده که مطلوب دیگران است، دیگران نیز می توانند همان فضیلت را به دست آورند در صورتی که مایل به پرداخت هزینه زمانی و تلاش لازم برای آن باشد. به دیگر سخن، اگر کسی خواهان موفقیت است تنها باید کسانی را که موفقیت کسب کرده اند الگو قرار دهد. کسانی که جهان را به پیش می برند یا تکان می دهند، اغلب در الگوگیری حرفه ای اند. الگوگیری، مطمئنا چیز جدیدی نیست. هر مخترع بزرگی، اکتشافات دیگران را به صورت الگو در می آورد تا به کشف جدید دست یابد. کودکان نیز دنیای اطراف و به ویژه افراد مهم را در زندگی خود الگو قرار می دهند. آنان هر کس را که در زندگی شان مهم باشد و او را با احساس خود بپذیرد، الگو قرار می دهند و رفتارها و گفتارهایش را در ذهن خود ثبت و ضبط می کنند. همین رفتارها بخشی از رفتارهای آنان را در بزرگسالی شکل می دهد. ولی مشکل اصلی این است که بیشتر آدم ها سطحی و کاملا تصادفی الگوگیری می کنند. رفتارهای بی اهمیت این و آن را به طور تصادفی انتخاب می کنند و الگو قرار می دهند. در حالی که یک صفت بسیار مهم تر را از دست می دهند. از طرف دیگر، آدمی همواره تلاش می کند تا رفتار کسی را که برایش احترام قائل است الگو قرار دهد ولی کاملا نمی داند رفتار او را پی بگیرد. 

تجربه کاری و نارضایتی از شغل قبلی

تجربه کاری قبلی و تجربه زندگی شخصی، موضوع مهم دیگری است که رفتار و نگرش کارآفرین را شکل می دهد. براکهاوس دریافت که از نارضایتی از شغل قبلی کارآفرینان را به خارج از سازمان و به سوی ایجاد کسب و کار کارافرینانه سوق می دهد. در حقیقت، مطالعات براکهاوس نشان می دهد که اکثریت کارآفرینان قبل از این که یک محصول یا خدمت در ذهنشان شکل بگیرد، تمایل به شروع کسب و کارشان داشته اند. براکهاوس همچنین دریافت که نارضایتی شغلی بیشتر، موفقیت بیشتر کارآفرین را در شروع کسب و کار مخاطره آمیز به همراه دارد. 

مطالعات نشان می دهد کارآفرینانی که کار خود را آغاز می کنند، دارای تجربه قبلی اند و نارضایتی، علت اصلی دور شدن فرد از شغل خود است. نارضایتی از شغل قبلی، حاکی از چند موضوع است: اول این که بیشتر کارآفرینان فعالیت خود را با کار کردن برای شخص دیگری آغاز می کنند و دوم این که تنها در صورتی از این وضعیت خارج می شوند که نیازهایشان ارضا نشود. البته عدم شناخت کارفرما از روحیه کارآفرینانه فرد، اسباب نارضایتی وی را فراهم می آورد. این مسئله نه تنها کارفرما را از داشتن یک نیروی فعال و کارآزموده محروم می کند، بلکه اغلب رقابت جدیدی را نیز برای خود او ایجاد می کند زیرا بیشتر کارآفرینان، فعالیت های کارآفرینانه را در زمینه هایی که از قبل با آن ها آشنا بوده اند، آغاز می کنند.